لذت حضور
عالم بزرگوار آقا محمد تقی مجلسی در خاطرات خود می گوید : در یکی از شبها پس از اینکه از نماز شب و تهجد سحری فارغ شدم ، حال خوشی برایم ایجاد شد و از آن حالت فهمیدم که در این هنگام هر حاجت و درخواستی از خداوند نمایم ، اجابت خواهد شد فکر کردم چه درخواستی از تمور دنیا و آخرت از درگاه خداوند متعال نمایم که ناگاه صدای گریه فرزندم محمد باقر در گهواره بلند شد و من بی درنگ به خداوند متعال عرضه داشتم : پروردگارا ! به حق محمد و آل محمد ، این کودک را مروج دینت و ناشر احکام پیامبر بزرگت قرار ده و او را به توفیقاتی بی پایان موفق گردان
و این چنین بود که دعای این عارف سحر خیز به اجابت رسید و فرزند دانشمندش آنچنان توفیقاتی در ترویج دین و نشر احکام پیامبر به دست آورد که موافق و مخالف را به حیرت واداشت تا جائی که امروزه هیچ پژوهشگری در حوزه دین و علوم اسلامی از تالیفات این عالم وارسته و سخت کوش بی نیاز نمی باشد
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 15:39  توسط ---
|
سر باز نماز
در یكى از روستاهاى فیروزكوه ، جلسه بزرگداشت شهدا برپا بود و شهید امیر سپهبد صیاد شیرازى به عنوان سخنران دعوت شده بود. پس از مداحى و چند برنامه مرسوم دیگر از شهید صیاد خواستند سخنرانى بكند. ایشان پشت تریبون قرار گرفت و پس از شروع به صحبت با نام خداوند تبارك و تعالى و درود و صلوات بر پیامبر و آلش (علیهم السّلام) فرمود: روزى جلسه مهمى در مورد جنگ خدمت حضرت امام بودیم ، وقت نماز شد ، امام وضو گرفت و به نماز ایستاد و ما هم به تبع امام فهمیدیم وقت نماز است و نماز بر همه چیز ترجیح دارد. بعد شهید صیاد شیرازى با اشاره به وقت نماز به حضار فرمود: الان هم وقت نماز هست اگر خواستید بعد از نماز براى شما سخنرانى مى كنم. صحبت را تمام كرد و صفهاى نماز تشكیل شد و همانجا در اول وقت نماز جماعت برپا شد
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 15:39  توسط ---
|
بانوی عارفه
رابعه عدویه از بانوان سعادتمندی است که بر اثر انجام کارهای نیک و تلاش در مسیر سعادت نام نیکو از خود به یادگار گذاشته و در عرفان و سلوک به مقاماتی نائل آمده است .
روزی جمعی از مردم بصره بر در خانه عدویه رفتند و گفتند : ای رابعه مردان را سه فضیلت است که زنان را نیست ،
1)آن که مردان عقل کامل دارند و زنان ناقص العقلند و دلیل بر نقصان عقل انها این که گواهی دو زن برابر گواهی یک مرد است
2) انکه زنان ناقص الدین هستند زیرا در هر ماه چند روز از نماز و روزه می مانند
3) هرگز زنی به مقام نبوت نرسیده است .
رابعه گفت : اگر گفتار شما درست باشد زنان را نیز سه فضیلت است که مردان را نیست .
1)ان که در میان انها مخنث نیست ( مرد بی غیرت )
2)همه انبیاء و صدیقان و شهیدان و صالحان در دامن زنان پرورش یافته اند و در کنار ایشان بزرگ شده اند
3)انکه هیچ زنی ادعای خدائی نکرده است و این جرات و بی ادبی در طول تاریخ به خداوند از مردان سر زده است
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 15:38  توسط ---
|
خدا يا گياه
حضرت موسي ( عليه السلام ) دندان درد گرفت و به خدا شكايت كرد . حق تعالي به او دستور داد از فلان گياه استفاده كن . حضرت از آن گياه استفاده نموده و درد دندان مباركش تسكين يافت .
بار ديگر دندان موسي عليه السلام درد گرفت و همان دوا را به كار برد ؛ ولي اينبار درد دندان حضرتش تسكين نيافت ! لذا از خداوند سببش را پرسيد خطاب الهي آمد كه دفعه قبل ، به اميد ما رفتي ؛اما اين بار به اميد گياه و از ما غافل بودي
(احلي من العسل ، غلامعلي حسيني ، انتشارات مفيد ، ج 2 ، چ اول، ص 950)
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 15:38  توسط ---
|
بدون مقدمه در مسائل حج صحبت کردن
آیت الله شیخ جواد کربلایی فرمود:
ما یک وقت با آقای علامه طهرانی با هم بودیم.
در خدمت ایشان بودیم که فرمودند:
« یک نفری در نجف بود که درباره مرحوم آقا سیدجمال الدین گلپایگانی سوء ظن داشت و عقیده به این حرفهایی که درباره ایشان (آیت الله گلپایگانی) می گفتند که اهل معرفت است و از این حرفها نداشت.
یک روز که این شخص با علامه طهرانی قصد رفتن به منزل آقا را داشتند این بنده خدا که نسبت به آقا سوءظن داشت به آقای آقا سید محمد حسین طهرانی می گوید که اگر ما به منزل ایشان رفتیم و آقای آقا سید جمال گلپایگانی بدون گفتگو و چیزی در مباحث و مسائل حج صحبت کردند من می دانم که ایشان (آیت الله گلپایگانی) آدم خوبی است و إلا نه.
آقا سید محمد حسین می گفت وقتی که به منزل آقا رفتیم تا نشستیم آقا بدون مقدمه شروع کردند در مسائل حج صحبت کردن، خوب آن شخص هم که به آقا سوء ظن داشت خیلی حالات خوبی پیدا کرد و به مرحوم آقا سید جمال عقیده مند شد. »
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 15:37  توسط ---
|
جراحی بدون بی هوشی !
آورده اند:
مرحوم آیت الله العظمی سید احمد خوانساری بیماری زخم معده داشتند که احتیاج به عمل جراحی داشت، از طرفی ایشان سالخورده و از لحاظ جسمی ناتوان بودند و تحمل جراحی بدون بیهوشی نیز ممکن نبود.
پیش از آن که عمل جراحی آغاز شود، ایشان اجازه بی هوش کردن را به پزشک ندادند [چون به نظر ایشان در وضعیت بی هوشی، تثقلید مقلدینشان دچار اشکال می شد] از این رو به پزشکان معالج فرمودند:
هر گاه من مشغول قرائت سوره مبارکه انعام شدم، شما مشغول عمل شوید من توجه ام به قرآن است و در این صورت هیچ مشکلی پیش نمی آید. [ایشان آن چنان به قرآن توجه پیدا میکردند که احساس درد نمی کردند.] همان طور هم شد و با تمام شدن عمل جراحی، قرائت سوره مبارکه انعام نیز به پایان رسید
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 15:37  توسط ---
|
آتش در خرمن!
مرحوم آیت الله العظمی اراکی می فرمودند:
مرحوم آخوند ملا محمد کبیر، قطعه زمینی در اطراف سلطان آباد اراک داشتند که در آن، زراعت می کرد و نان سال اهل و عیال خود را از آن زمین به دست می آورد.
یک وقت که حاصل زمین را خرمن کرده بود ودر دشت، خرمن های دیگری نیز وجود داشت، کسی عمداً یا سهواً آتش روشن می کند، باد می وزد و آتش به خرمن ها می افتد و خرمن ها یکی پس از دیگری در آتش می سوزد.
شخصی نزد مرحوم آخوند کبیر می رود و می گوید: چرا نشسته ای! نزدیک است خرمن شما آتش بگیرد.
آخوند کبیر تا این سخن را می شنود عبا و عمامه اش را می پوشد و قرآن به دست بر سر خرمن می رود و رو به آتش می ایستد و خطاب به آن می گوید:
ای آتش! این نان اهل و عیال من است، تو را به این قرآن قسم می دهم این خرمن را نسوزانی .
در حالی که تمام خرمن های دیگر خاکستر شده بود این یک خرمن سالم ماند! هر کس می آمد و می دید، انگشت حیرت به دندان می گزید و متحیر می شد که چطور این خرمن سالم مانده است.
این بزرگواران تربیت شده و درس گرفته از مکتب حضرت ابراهیم علیه السلام هستند که چون خداوند به آتش امر کرد: {یا نار کونی برداً و سلاماً علی ابراهیم}، آموخته اند که هر چیزی ممکن است به امر خداوند و به اذن او انجام گیرد.
بزرگان دین نیز هنگام مشکلات، با توجه به آیات قرآن و زندگی معصومین علیهم السلام، مصائب را از خود دور یا تحمل آن را به خود شیرین می کردند!
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 15:36  توسط ---
|
ادب در تلاوت قرآن
آیت الله شیخ محمد تقی آملی - ره - می فرمود:
من در بحث فقه آیت الله سید علی آقا قاضی شرکت می کردم.
روزی از ایشان پرسیدم – آن روز هوا بسیار سرد بود – ما میخوانیم و می شنویم که عده ای هنگام قرائت قرآن کریم آفاق پیش روی شان باز می شود و غیب و اسرار برای آنها تجلی می کند، در حالی که ما قرآن می خوانیم و چنین اثری نمی بینیم؟!
مرحوم قاضی مدت کوتاهی به چهره من نظر کرد سپس فرمود:
بلی! آنها قرآن کریم را تلاوت می کنند با شرایط ویژه، رو به قبله می ایستند، سرشان پوشیده نیست، کلام الله را با هر دو دستشان بلند می کنند و با تمام وجودشان به آنچه تلاوت می کنند، توجه دارند و می فهمند جلوی چه کسی ایستاده اند؛ اما تو قرآن را قرائت میکنی در حالی که تا چانه ات زیر کرسی رفته ای و قرآن را روی زمین می گذاری و در آن می نگری!
آیت الله شیخ محمد تقی آملی می گفت:
بلی، من همین طور قرآن می خواندم و زیاد به قرائت آن می پرداختم، مثل این که مرحوم قاضی مراقب و ناظر وقت قرائتم بوده است. بعد از این ماجرا با تمام وجود به سویش شتافتم و ملازم جلسه هایش شدم.
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 15:35  توسط ---
|
ادب حاج شیخ عباس قمی
فرزند شیخ عباس قمی از مرحوم سلطان الواعظین شیرازی (مؤلف کتاب شب های پیشاور) نقل می کند:
در ایامی که مفاتیح الجنان تازه منتشر شده بود، روزی در سرداب سامرا، آن را در دست داشتم و مشغول زیارت بودم.
دیدم شیخی با قبای کرباس و عمامه کوچک نشسته و مشغول ذکر است. شیخ از من پرسید: این کتاب کیست؟
پاسخ دادم: از محدث قمی آقای حاج شیخ عباس است و شروع کردم به تعریف کردن از آن. شیخ گفت: این قدر هم تعریف ندارد، بی خود تعریف می کنی .
من با ناراحتی گفتم: آقا! برخیز و از این جا برو. کسی که کنارش نشسته بود، دست زد به پهلویم و گفت: مؤدب باش، ایشان خود محدث قمی هستند.
من بر خاستم و با آن مرحوم روبوسی کردم و غذر خواستم و خم شدم که دست ایشان را ببوسم؛ ولی آن مرحوم نگذاشت و خم شد دست مرا بوسید و گفت: شما سید هستید.
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 15:35  توسط ---
|
یک عمل خالص و هزاران عمل مخلوط
در دارالسلام از خزائن نراقی نقل شده است:
یکی از علما (امیرمحمد صالح خاتون آبادی داماد مرحوم مجلسی) در گذشته بود، شبی ایشان را در خواب دیدم.
گلایه کردم که قرار بود زودتر از این به خواب من بیایی، اکنون یک سال از فوت شما می گذرد. گفت: گرفتاری هایی داشتم که اکنون نجات یافتم.
سؤال کردم : بر شما چه گذشت؟
گفت: مرا در مقام خطاب الهی بازداشتند.
ندا رسید: چه آورده ای؟
عرض کردم : عمرم را در تصنیف و تألیف احادیث و اختبار و تفسیر به پایان برده ام.
خطاب رسید: صحیح است، ولی در اول کتابها نام سلاطین را می بردی و خشنود می شدی که مردم کتابها را ستایش و مدح می کنند. مدح مردم و رضای سلاطین، اجر و پاداش توست.
عرض کردم : عمرم را درامامت نماز جمعه به سربردم. گفتند: آری همین طور است؛ ولی هر گاه نمازگزاران زیاد بودند، خوشحال و هر گاه کم بودند، ناراحت می شدی. این عمل نیز شایسته ما نیست.
بالاخره هر چه عرض کردم رد شد تا این که همه حسنات خود را تمام کردم.
در این هنگام خطاب رسید : تو نزد ما یک عمل مقبول داری. آن عمل این است که روزی یک گلابی در دستت بود، زنی بر تو گذشت، بچه ای پشت سرش بود، چشم آن بچه به گلابی افتاد و به مادرش گفت: گلابی می خواهم و تو آن گلابی را به دست آن بچه دادی، فقط برای خشنودی خدا. آن طفل خوشحال شد.
خداوند به خاطر همین عمل از من در گذشت.
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 15:34  توسط ---
|
به عقب نگاه کردم نه مغازه ای بود و نه کسی
مرحوم آیت الله محقق فرمود:
مرحوم آقا سید جمال به مناسبتی برای من نقل فرمودند:
« شبی عده زیادی از بستگان که برای زیارت به نجف اشرف آمده بودند. به منزل ما وارد شدند.
شام نخورده بودند و ما هم در منزل چیزی نداشتیم. از منزل خارج شدم برای تهیه غذا، مغازه ها بسته بود.
عبا را بر سر کشیده و رفتم به سمت حرم حضرت امیر علیه السلام آنجا هم مغازه ها بسته بودند. متحیر مانده بودم که خدایا چه کنم؟
گفتم خدایا اینان زوار حضرت امیر علیه السلام هستند و از بستگان من، در این حال که این حرفها را با خود زمزمه می کردم دیدم مغازه ای در آن طرف باز است.
حال آنکه من چنین مغازه ای را قبلاً ندیده بودم. چند گامی به طرف مغازه رفتم. یک وقت متوجه شدم که مغازه دار سلام کرد و گفت چه می خواهی؟
آنچه احتیاج داشتم به او گفتم، تمامی آنچه را که می خواستم به من داد. قرار شد پولش را بعد پرداخت کنم.
چند قدمی که آمدم بر گشتم و به عقب نگاه کردم نه مغازه ای بود و نه کسی. »
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 15:33  توسط ---
|
آیت الله گلپایگانی در دریاهایی از نور
آیت الله شیخ جواد کربلایی فرمودند:
مرحوم آقا میرزا مهدی اصفهانی یکی از شاگردهای مرحوم آقا سید جمال گلپایگانی بوده و دستورات را از وی می گرفته، ایشان یک روز به خدمت آقا سید جمال آمده و به آقا گفت که من دیشب در حال سجده مشغول ذکر گفتن بودم که یک دفعه خود را داخل در دریاهایی از نور دیدم و در آن دریاهای نور همه چیز را شما (آیت الله گلپایگانی) می دیدم.
آقا سید جمال گلپایگانی هم به مرحوم آقا میرزا مهدی اصفهانی یک مقداری توپیده ( تذکر داده ) بود. و به او گفته بود که این مکاشفه خوب است ولکن سیر وسلوکت را از سر بگیر و بعد به شاگردش فرموده بود که تو خیلی نباید به من توجه داشته باشی ما را واسطه قرار بده و باید توجه ات به خدا باشد. »
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 15:33  توسط ---
|
عمودی از هوای خنک و لطیف
عالم ربانی آیت الله حاج شیخ حسن اصفهانی فرمودند:
« ظهر روزی از روزهای گرم تابستان مرحوم آقا سید جمال عبا را به سر انداخته و به طرف وادی السلام می رود.
آقایی از اهل فضل ایشان را می بیند و به همراه ایشان به راه می افتد. از شهر که خارج می شوند احساس می کنند که در عمودی از هوای خنک و لطیف و معطر قرار گرفته اند.
مرحوم آقا سید جمال برنامه اش این بوده که وقتی به وادی السلام می رسیده ابتدا سر قبر بزرگان علم و تقوا از جمله مرحوم قاضی می رفته و بعد می آمده در مکانی که هیچ اثری از قبر نبود می نشسته و فاتحه و دعا می خوانده است.
خلاصه از وادی السلام که بر می گردند باز همان هوای خنک و لطیف با ایشان بوده تا اینکه به شهر می رسند و با شخصی برخورد می کنند.
بعد از سلام و علیک و احوالپرسی که بسیار کوتاه و زود گذر بود. احساس می کنند که اثری از آن هوای خنک و لطیف نیست.
مرحوم آقا سید جمال رو می کند به آن آقایی که همراهش بوده و می گوید: دیدی چگونه تماسهای نامناسب اثر خودش را می گذارد بنابراین معاشرت و تماس با افراد برای شخص سالک نقش مهمی دارد چه با خوبان و چه با بدان. »
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 15:31  توسط ---
|
اشاره نمودن به امراض روحی شخصی با دید باطنی
آیت الله شیخ حسن صافی اصفهانی (ره ) فرمودند:
« مرحوم آقا جمال (گلپایگانی) بسیار به زیارت اهل قبور می رفت بطوریکه آقایی از اهل فضل با خود می گوید:
این آقا مثل اینکه کار مهمتری ندارد. مرجع تقلید است و این همه مشکلات، وقت و بی وقت به وادی السلام می رود.
روزی همین آقا به منزل آقا (سید) جمال می رود آقا آهسته در گوش وی می گوید ما به وادی السلام می رویم تا مبتلا به فلان و فلان نشویم. اشاره می کند به برخی از امراض روحی آن شخص که مبتلاء بوده است. »
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 15:30  توسط ---
|